۴۱
-
تاریخ: 1401/3/18 ساعت: 0:22
(اول باید بگویمآخر این شعر دوباره عاشقت شدماز بس که مدام تداعی شدیدر پیش بوسههای خیالیام)داستانم را برایات گفتهام؟روزهای اول به شکل حزن چشمهای تنهاییات درآمدممگر من را پیدا کنیمن را ببوسیمن را تمنا کنیاما تو از این حرفها بیخیالتر بودیتو تمام سنگها را آب میکردیچطور خیال کردم سنگ تو را میشود آب کرد؟با...
۴۳ گرادیوا در تمام تاریخ زنده بوده است
-
تاریخ: 1401/3/18 ساعت: 0:22
گرادیوااز این آتش فرار کندر قدمهایت محاط کردهای مغزم رادر قدمهایت که مرگ را حاشا کردهایدر قدمهایت که زندگی را زندهاما حالااینجاتنها زلزلهای جاریستکه تمام، ویرانی میفکندهست بر امیدمانگرادیوافریاد نزنفرار کنen savoir plus sur l'idée Adblock test (Why?)
41
-
تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 14:30
(اول باید بگویمآخر این شعر دوباره عاشقت شدماز بس که مدام تداعی شدیدر پیش بوسههای خیالیام)داستانم را برایات گفتهام؟روزهای اول به شکل حزن چشمهای تنهاییات درآمدممگر من را پیدا کنیمن را ببوسیمن را ت
۴۲
-
تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 14:30
به سان یک مجسمهسازبه جان یک شبپرهکه پریده در جانمدست میبرم و بنا میکنمبه آن خمیرهی جانآلودشتندیس تو راای که به سان تجسم زندگیبر جان توچشمهای خدا رابنا کرده استجهانبه سان جان بهارآلود توبنا می
40
-
تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 23:28
چقدر زیادانگار یک عمر آمدهایماما هنوز اول راه استیادش بخیرآن قدیم زیر باران شعرهایی از بوی موهایت میخواندمزیر باران واقعا خیس میشدمبعد هم زیر یک آکالیپتوس کهنهتمام پاکت سیگارم خالی میشدیادم میآی
نامه خودمانی
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 3:55
پریای عزیزتر از جانم گاهی فکر میکنم زبان ما انسانها بدترین روشی است که ممکن بود برای برقراری آدمهای تکامل پیدا کند. کلمات در بیان افکار توانا نیستند. حالا همین کلمات ناقص وقتی با گفتار همراه شوند،
36
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 10:29
بعدترهاوقتی که با یک عصای چوبیاز کوچههای کرج عبور میکنمشاید شعرهای نوتصاویری چند بُعدی باشندکه سیگنالهای قلب رااز پیچ و خمهای مغز آدم جدا میکنندکه خاطرات رااز عمیق ذهنروی هدستهای آن روزی میپاشند،همانجا حتماچشمهایت را در وبلاگم خواهم کشیدو پشت آن دایرههای درخشانیک دریای آبی رسم خواهم کردکه روی موجهای...
39
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:15
تصویر چهارم(حرفهایت را مثل دود سیگار عمیق پک میزنمدر نگاهت مثل دود سیگار آرام غرق میشوملبهایت را مثل دود سیگارآرام فرو میبرم،آرامشم باشمثل سیگار برای فرویدمثل سیگار برای چهمثل سیگاربرای خودم،بدون دود سیگار فقط میشود سوار لبخندهای تو شدبرای پروازیکه تو را آخرش تشنج کنمکه تو را آخرش زندگی کنمکه تو را ...
برای تو که هستی
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 11:20
محبوبِ کسی بودن که از صمیم قلب دوستش داری حسی دارد که قلبت را میلرزاند. حسی که زندگی را سادهتر میکند. میتوانی یک جا بنشینی و به نگاههایش، خندههایش، و تمام ظرافتهای صورتش فکر کنی و بنویسی. و با نوشتن، بودنت را حس میکنی. میتوانی از تمام تفاوتها لبخند بسازی تا معنیِ انسان را درک کنی. یک بار هم که شده، ...
34
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 11:20
دنیای تازه، اپیزود اول صحنهی ۱دنیا خاموش بود وُچشمِ پنجرههابه کوچههای بی پچ پچ خیرهبسته میشد،تصور رویا، مخدری بودکه در دود ماشینهاحقیقت را در نفسهای آدم میخشکاند،صدای خندهچیزی جز فریبِ امواج صداها نبودکه مسکنی میشدتا گوشها را به نشنیدن دردعادت دهد،و زندگیچند لحظهی خاص بودکه خاطراتت را میبرد به جنگلم...
35 تعبیر دیگرِ یک اپیزود عاطفی
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 11:20
صحنهی اول(بین آدمهافقط تغییر خطوط پیشانی وارتعاش آهستهی گونههابرایم دیدنیست،دوست دارم نگاه هر آدم را تعقیب کنمشاید بفهمم کدام لحظاتبین شیطان و خدافاصله میاندازد)نشسته بود و از نفسهای دخترکبه داستان و شعر و موسیقیبه بوسه و ثانیه و وجود میرسیدبعدچشمهای قهوهایاش را تصور میکردکه چطور زیر نور خورشیدروشن ...
36
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 11:19
بعدترهاوقتی که با یک عصای چوبیاز کوچههای کرج عبور میکنمشاید شعرهای نوتصاویری چند بُعدی باشندکه سیگنالهای قلب رااز پیچ و خمهای مغز آدم جدا میکنندکه خاطرات رااز عمیق ذهنروی هدستهای آن روزی میپاشند،همانجا حتماچشمهایت را در وبلاگم خواهم کشیدو پشت آن دایرههای درخشانیک دریای آبی رسم خواهم کردکه روی موجهای...