خرید بک لینک
تصویر چهارم

(حرفهایت را مثل دود سیگار عمیق پک میزنم
در نگاهت مثل دود سیگار آرام غرق میشوم
لبهایت را مثل دود سیگار
آرام فرو میبرم،
آرامشم باش
مثل سیگار برای فروید
مثل سیگار برای چه
مثل سیگار
برای خودم،
بدون دود سیگار فقط میشود سوار لبخندهای تو شد
برای پروازی
که تو را آخرش تشنج کنم
که تو را آخرش زندگی کنم
که تو را آخرش لمس)

بانوی روزهای خاکستر
دوباره صدایم کن
بگذار کودکی باشم
وسط خیابان خطر،
دوباره صدایم کن
تا با تمام ترسهایم
در آغوش تو
نجات پیدا کنم

هنوز حرف حرف، شعر دارم برای تو
هنوز تصویر تصویر، خیال
هنوز لحظه لحظه، دلهره
هنوز تپش تپش، جنون
بگذار برگردم
بگذار ببینمت
بگذار بدوم
بگذار بپرم
تا تو

وقتش رسیده ساعتها را جلو بکشیم
تا رنگ روزها عوض شود،
سفید بشویم؟
و سیاهی را دوباره مقتول درخشش چشمهایت بکنیم؟
و با حرف
تصویر
لحظه
تپش
تکرار شیرین این ابدیت
(که تویی) را
از سر بگیریم؟

(دوباره صدایم کن
بگذار گونههایم بلرزد
و بریزم روی لبهای تو
بگذار دستهایم عرق کند
آب شوم
جاری شوم
پشت هر بوسه بریزم)

کودکی محاط در دلهره و دلشوره و دلواپسی
کودکی با جیغهای ممتد
کودکی که زندگیاش زیر فشار مرگ کوچک شده بود
کودکی که آخرین آبنباتش را به لرزش دستها و شقاوت آسفالت باخت
کودکی اینجا
امیدش به آغوش توست
نجاتش باش

برچسب: نویسنده: مهتاب جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:15

صفحه بندی