خرید بک لینک
چقدر زیاد
انگار یک عمر آمدهایم
اما هنوز اول راه است

یادش بخیر
آن قدیم زیر باران شعرهایی از بوی موهایت میخواندم
زیر باران واقعا خیس میشدم
بعد هم زیر یک آکالیپتوس کهنه
تمام پاکت سیگارم خالی میشد

یادم میآید
درست یک عصر گرفتهی دیگر بود
که پیدا شدی،
بعد سالها
بوی دریا میوزید،
و من گم شده بودم
بدون ستارهای به سمت خانه
بدون اینکه سایهام پیدا باشد،
من گم شده بودم
بدون اینکه وقتی دستهایم را باز میکنم
آغوشی به استقبال بوسههایم بیاید،
بدون اینکه وقتی چشمهایم را میبندم
کسی به صورتم نگاهی پنهانی کند.

یادم میآید
دستهایم از تو تمنای زندگی میکرد
یادم میآید
شعرهایم به تو التماس نگاه

پشت غزلپراکنیهایم
آنجا که نقش عاشق مغرور را بازی میکردم
دلم غرق در آینههایی بود
که توهمت را در کنارم نشان میداد
محو تماشای روزهایی بودم
که دستهایت مرا به سمت خانه میکشاند

یادم است
درست در میانهی یک بوسه
آواز زندگی آمد

یادم است
درست در میانهی یک نگاه
همین شعر متولد شد

متولد شد و زندگی کرد
متولد شد و با خندههای تو خندید
متولد شد و با گریههایت گریست
متولد شد و با بوسههایت
بزرگ شد
بزرگ شد
بزرگ میشود
بزرگ میشود
بزرگ میشود

تازه اول راه است
وقت داری بیشتر قدم بزنیم؟

برچسب: نویسنده: مهتاب جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 23:28

صفحه بندی