آن روز منحنی چشمهایت را
پر از زمزمههای انسان خواهم کشید
که میخواهند زیباترین ترانهها را
به کودکان بیتاریخ
بیاموزند،
و بعد چندبار پلکهایت را
باز و بسته خواهم کرد
تا مژههایت صدای مهربانی را
سوار بر بال چند شاپرک
بفرستند به سمت جایی که خدا
با یک لبخند عمیق
منتظر ظهور آدم است
روزی که عصازنان
از کوچههای کرج عبور کنم
حقیقت تمام احساسم را
به رخ تمام توهمهای منطقی
خواهم کشید...
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفرینژاد